السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)

767

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)

1261 - ( 5 ) ابو قتاده گويد : « جنازه‌اى بر زمين گذاشته شد تا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر آن نماز گزارد . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به يارانش فرمود : شما بر او نماز گزاريد ، من بر او نماز نمىخوانم . پرسيدند : چرا ؟ اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : چون وى بدهكار است . ابوقتاده گفت : من پرداخت بدهى او را به عهده مىگيرم . پيامبر فرمود : به طور تمام و كامل ؟ ابو قتاده گفت : به طور تمام و كامل . آن‌گاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر او نماز گزارد . ابو قتاده مىگويد : بدهى او هفده يا هجده درهم بود . » 1262 - ( 6 ) جابر بن عبدالله گويد : « پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر مردگان بدهكار نماز نمىخواند . روزى جنازه‌اى براى نماز آورده شد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : آيا دوست شما بدهكار است ؟ گفتند : آرى ، دو دينار . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : بر دوست خود نماز گزاريد . ابو قتاده گفت : آن دو دينار به عهدهء من ، اى رسول خدا ! آن‌گاه پيامبر اكرم بر وى نماز گزارد ولى پس از آن‌كه خداوند پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را بر مشركان به پيروزى رساند ، آن حضرت فرمود : من نسبت به مؤمنان از خودشان به آنها سزاوارترم . هركس مالى بر جاى گذارد ، متعلق به وارثان اوست و هركس بدهى واگذارد ، برعهدهء من است . » 1263 - ( 7 ) در كتاب العوالى روايت مىشود كه : « وقتى ابوقتاده دو دينار را به عهده گرفت ، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به وى فرمود : آن دو دينار به عهدهء توست و مرده نسبت به آنها بى حساب است . » 1264 - ( 8 ) فضيل و عبيد از امام صادق عليه السلام روايت مىكنند كه فرمود : « وقتى مرگ محمد بن اسامه فرا رسيد ، بنى هاشم نزد وى رفتند . محمد به آنان گفت : شما به خوبى خويشاوندى و موقعيت مرا در ميان خود مىدانيد . من بدهكار هستم و دوست دارم از جانب من بدهىام را برعهده بگيريد . امام سجاد عليه السلام فرمود : به خدا سوگند ! بدان كه يك‌سوم بدهىات را من برعهده گرفتم . آن‌گاه امام عليه السلام ساكت شد و ديگران نيز سخنى نگفتند . آن‌گاه براى بار دوم امام سجاد عليه السلام سكوت را شكست و فرمود : تمام بدهىات برعهدهء من . سپس فرمود : بدانيد كه مانع من از به عهده گرفتن تمام بدهى در همان بار نخست چيزى نبود مگر ناخرسندى از اين‌كه بگويند : نسبت به ما پيش دستى كرد . » 1265 - ( 9 ) عمرو بن دينار گويد : « هنگام مرگ زيد بن اسامه بن زيد بالاى سرش حاضر شدم . زيد در آن حال شروع به گريستن كرد . امام سجاد عليه السلام به وى فرمود : چرا مىگريى ؟ زيد گفت : من پانزده هزار دينار بدهكارم و از خود چيزى بر جاى نگذاشته‌ام كه با آن بدهىام پرداخت شود . امام سجاد عليه السلام فرمود : گريه نكن ؛ بدهىات برعهدهء من و تو نسبت به آن بىحسابى . آن‌گاه امام عليه السلام آن را از جانب وى پرداخت . »